به دستهات بگو آمدم ببوسمشان /بگو بیایند اصلا مرا کتک بزنند

چه حال می دهد از حال رفته باشم وباز /کمی به صورت من ،دستهات،چک بزنند

بلند می شوم و دست می برم بالا/مگر بگیرم و نازت کنم کمی اما

دوباره میترسم دستهای عاشق داغ/به گونه های تر بی گنات ،لک بزنند

چقدر می خواهم بچه باشم و پاهام/به خاک خوشمزه ی پات نا خنک برود

وپاشوم،ودوباره به خاک پات افتم/ودست وپاهایم هی کمک کمک بزنند

همیشه دست من از پای من دراز تر است/وپای من خودش از دست این گلیم دراز

ودست های درازم که خشک و آویزان/نشسته اند که پای مرافلک بزنند

چهار چوب بهم بافته وبال تنم/و گردنی که در این تار ها گرفتار است

وتار خشک وسیاهی که می کشدبالا/که تار های درونم همه ترک بزنند

تو پا کشیده ای ودست بر نمی داری/ومن دوباره توی دست وپات می پیچم

ببین چقدر لبانت برام تنگ شده ند/که دور آن قد وبالات نی لبک بزنند

به دستهات بگو ،چشم های سرخ منند/که تارتار به پای تو بوسه می کارند

وهرچه دست زنم،پازنم،همین بازیست/که چشمهات به من باز هم کلک بزنند