سپیده اسماعیلی
تنها تر از همیشه کنارم نشسته ای
مثل گذشته زرد و غم انگیز و خسته ای
از خاطرات تلخ نگاهی گذشته ای
مانند من به قصه ای از مرگ جسته ای
در من نگاه سخت تو هرگز نمی شکست
حالا شبیه شیشه ی سردی شکسته ای
اصلا تو کیستی؟ که شبیه من، این چنین
دل بر دقیقه های پر از هیچ بسته ای
حل می شوی درون نفسهای شعر من
یعنی تو دل به واژه ی "فردا" نبسته ای؟
تو در خود "منی" و من از تو فراری ام
تو روی دستهای دلم پینه بسته ای
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۸۵ ساعت 10:28 توسط شاهد
|