حسین طاها
به گله
گرگ زده است
چوپان به خواب
و گوسفند تازه به دنیا آمده ای را به خواب می بیند
به گله گرگ زده است
مردم آبادی هراسان و نا امید
چوب دستیها رها کرده
دست بر أسمان
خواستار گرگی
برای گوسفند خواب چوپانند
به گله گرگ زده است
پرده ی آرامش دشت
از ضجه ی گوسفندان پرید
و زمین روی خود به خون سرخاب می کند
به گله
گله گله
گرگ زده است
چوپان به خواب...
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۸۵ ساعت 10:7 توسط شاهد
|